X
تبلیغات
بوی قرمه سبزی این صفحه را به اشتراک بگذارید
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
خداحافظ، همین حالا....

یاد بی بی بخیر.....

با همون لهجهء قشنگش همیشه می گفت: هر اومدنی یه رفتنی داره، اما خیلی رفتن ها هستن که دیگه اومدنی توشون نیست!!!

مثل آمدن من که بارها رفتن داشت و مثل این رفتنم که دیگر آمدنی ندارد....

میرم بخاطر دختری که می دونم با تمام وجود دوستم داره....

و بخاطر زنی که می گوید دوستم دارد و احساس می کنم که راست می گوید...

و بخاطر فیلم هایی که منتظر نشسته اند تا من بیایم و بسازمشان....

و بخاطر فیلم نامه هایی که ثانیه ها را می شمارند تا من بنویسمشان....

هر چند که بعضی حرف ها را در این 5 سال گفتم ولی باور کنید که هنوز ناگفته های بسیاری دارم که می توانستم بگویم ولی.....

دیگر دیر شد و مطمئنم که زندگیم خیلی مهم تر است از آن ناگفته ها....

پیش ترها، هر وقت خداحافظی می کردم می نوشتم که دوباره برمی گردم ولی این بار قاطعانه می گویم که: این رفتن، دیگر بازگشتی ندارد....

وبلاگی که در یک نیمه شب یخبندان زمستان شیراز شروع به کار کرد و بعدها از اهواز برای شما نوشت و باز دوباره به شیراز بازگشت، در شیراز و در یک صبح زیبای بهار شیراز به کار نیمه تمام خود پایان داد....

در طی این مدت مدیون محبت بسیاری از دوستان خوبم بودم و همیشه شرمندهء مرام دوستان مانده ام....اسم نمی برم تا مبادا کسی از قلم بیفتد و بیش از اینها شرمنده شوم ولی         باید بنویسم که یاد و خاطرهء با شما بودن همیشه در دل من است...

و گپ دلی که به پیمان عزیزم قول داده بودم برایش بنویسم و فرصتی پیش نیامد تا بنویسمش...

نوشتن جوهرهء انسان های دردمند است و درد چاشنی نفس های کسانیست که نمی خواهند «گوساله به دنیا بیایند و گاو از دنیا بروند»...

من رفتم ولی شما بمانید و بنویسید دوستان خوبم،باور کنید که حسرت نوشتن به دلم می ماند ولی بهای این نوشتن برای من خیلی سنگین تر است از آنچه که فکر می کنید....

نمی گویم که باز هم به شما سر می زنم چرا که می دانم دیگر نمی توانم و نمی خواهم وعدهء سر خرمن بدهم.....

......................................................................................................................

حرفی برای گفتن نمانده و اگر هم مانده باشد، به گفتنش نمی ارزد و اگر هم بیرزد، من تاب گفتن ندارم دیگر....

یا علی....برادر کوچک همهء شما:

شب نویس....

|+| شب نویسی شده در نهایت هوشیاری و کمال عقل و بدون تهدید و اجبار توسط شب نویس در سه شنبه شانزدهم خرداد 1391 و ساعت 9:30 قبل از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar